این مکان به زودی به علت تغییر شغل بسته می شود
نمی خواستم مثل احمقا همینجوری بذارم برم.÷اکش کنم.دلم نیومد.هر چقدر هم فکر کردم دیدم مثل مریم می تونم خداحافظی کنم.
آلما:یه چیزی می گن:خانه از ÷ای بست ویران است.حکایت این وبلاگه که از سر یه حسادت بی مایه و احمقانه درست شد.نمی دونم.
Air:
این وسط دربارش به خاطر ربطش به آلما دچار سوتفاهم شدم...که البته بعد از متی که ازش متنفر بودم دوست جونم شد.
آرزو:باعث و بانی برطرف شدن همه سوتفاهم من درباره همه چیز و اینکه دلم خواست بی توجه به هر چیزی بیام اینجا بنویسم.هیچ وقتم نتونستم اونجور که دلم می خواست واسش کامنت بذارم.
سفالینه:طنزی که تو همه یادداشتاش هست.حتی جدیترینهاش.فقط می دونم اسمش نگینه!
بن بست: فکر می کنم خیلی قبل تو کافه شوکا دیدمش...
سان جون: عاشق اون کامنت دونیشم:)
کوچه بی دار و درخت::)
agriphont:رضا مجاور.آخرین باری که دیدمت فکر نمی کردم وبلاگ داشته باشی.خیلی حرف زدیم درباره رضا/رابطه م.شاید تنها کسی که از همه فکرای خراب من خبر داشت.دوباره می خوام بیام.خودم خودمو دعوت کردم:)
شبهای گراماتا: فکر می کنم دیگه اینجا چیزی نمونده بگم.یا کس دیگه یی باید به جای من بنویسه مثلن مریم(air).به هر حال از دهان 4/کفشهای قهوه یی/سوزش
معده/زهرخند/...دی/بهمن.بهمن.بهمن.بهمن.آقا می شه فیلمو برگردونین اولش؟.
خیلی حرف زدم.بسه.یه چیز دیگه م می گم اگه رضا.ب اینجا رو می خونی واسه تو:
گه خورده هر کی گفته همه بوسه یه طعم دارن.همه آغوشها یه اندازه ان.گرمی دستها به مساوات تقسیم شده.من اینا رو دیر فهمیدم.بهاشم اینه که این روزا کمی احساس فاحشه گی می کنم.نه!فکر خراب نکن...